دست عشق...
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 13:57
دست عشق از دامن دل دور باد! میتوان آیا به دل دستور داد؟ *** میتوان آیا به دریا حكم كرد كه دلت را یادی از ساحل مباد؟ *** موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ *** آنكه دستور زبان عشق را بیگزاره در نهاد ما نهاد *...
فقط برو....
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 13:39
میخواهی بروی؟ خب برو... انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود برو... برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نکن نفس های آخر است نترس برو... احساسم اگر نمیرد بی شک مابقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست برو... یک احس...
ای کاش تنها یک نفر..
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 13:37
اي کاش تنها يک نفر هم مرا در اين دنيا ياري کند! اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم! تا بگويم که : من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم تا بداند غم شبها يم را... تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را... قانون دنيا تنهايي من است... و تنهايي من قانون عشق است.... و عشق ارمغان دلدادگيست... و اين سرنوشت س...
شکسته ام
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 13:34
شکسته ام ... میفهمی ؟ به انتهای بودنم رسیده ام ... اما اشکــ نمی ریزم ...! پنهان شده ام پشت لبخندی که درد می کند ...!
دوبیتی های عاشقانه
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 13:33
ای کاش که من پیر شوم در بغلت با دست تو زنجیر شوم در بغلت پرواز پر از حس رهایی ست ولی ای کاش زمین گیر شوم در بغلت . . ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر به ، به که دوصد دل برما نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما . . همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد چگونه بگذرم از تو ...
نازدانه (افغانستانی)
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 13:13
بیا ای سرخوشی های شانه بیا بنشین کنارم،نازدانه! چراغ خانه را روشن تر کن به دست افتاب جاودانه دمی این خسته را حال دگر بخش ببر با خود مرا تا بیکرانه لبانت چشمه اب حیات است کمند ماهیان رودخانه لباس شادمانی کرده بر تن هلال عید پشت بام خانه نشسته صبحدم بر قاب کلکین شبیه قمری و گل _عاشقانه بچین از دامن ان...
شرم (شعری از سید نادر احمدی افغانستانی)
-
تاریخ: 1392/9/12 ساعت: 12:56
نگاه من که هر زمان تو را مرور می کند خطی زهرم اتش از تنم عبور می کند چه نازکانه پیچ می خورد به شکل دود ابرو تن لطیف تو که رقص چون بلور می کند به پیش باغ تو اگر بیاید این خزان زده بهار بخت خویش را پر از غرور میکند هراس این زمان چه غم مرا که سحر عشق تو بلا و هر...
غزلی از ایرج میرزا
-
تاریخ: 1392/9/6 ساعت: 12:11
با غمزاتی که تو خانم کنی رخنه به دین و دل مردم کنی جان به لب عاشق بی دل رسد با غمزاتی که تو خانم کنی دریا دریا به تو حسن اندراست پرده برافکن که تلا طم کنی غنچه به گلزار خموشی کند تا تو گل اندام تکلم کنی سرو ستادست مودب به جای تا تو به رفتار تقدم کنی من به تو اظه...
زیباست
-
تاریخ: 1392/9/6 ساعت: 12:04
چه زيباست لحظه اي كه باران روي دستاي منو تو ميريزد و انگاه تمام وجودمان پر از حال و هواي عطر باران ميشود لحظه بوسيدن دستهاي تو براي من زيباترين حال زندگيست كنار تو كنار من زير اين باران اين بهترين باران زندگيست
وقتی که...
-
تاریخ: 1392/9/5 ساعت: 23:43
وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود تنگ بلوری دلت درست مثل دل من کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟ تقویم که از رو...
از من بریدی
-
تاریخ: 1392/9/5 ساعت: 23:35
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی درکویر خشک،مجبور به زیستن هستم. از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ از چه بنویسم؟ از دلم که شکستی، یا از نگاه ...
دلم برای کسی تنگ است
-
تاریخ: 1392/9/5 ساعت: 23:32
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است كه با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه ...
عکس
-
تاریخ: 1392/9/5 ساعت: 23:21
ابرویم را خریدی
-
تاریخ: 1392/8/28 ساعت: 19:09
گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد غنچهای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو غیرتی؟ گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ...
پیداست
-
تاریخ: 1392/8/28 ساعت: 19:01
پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است است که با درد موافق شده است تلخ عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است
جدایی
-
تاریخ: 1392/8/28 ساعت: 18:54
جدایی درد بی درمان عشق است جدایی حرف بی پایان عشق است جدایی قصه های تلخ دارد جدایی ناله های سخت دارد جدایی شاه بی پایان عشق است جدایی راز بی پایان عشق است جدایی گریه وفریاد دارد جدایی مرگ دارد درد دارد خدایا دور کن درد جدایی که بی زارم دگر از اشنایی
اگه نیایی
-
تاریخ: 1392/8/28 ساعت: 17:31
اگه نیایی می دونم آسمون رنگ چشای تو داره می دونی شب مهتابی پیش تو کم می یاره می دونم مرغهای ساحل واسه تو دم میزنن می دونی شن های ساحل واسه تو جون میبازن می دونم اگه بری همه اونا دق می کنن می دونی بدون تو یه کنج غربت میمیرم می دونم با رفتنت آرزوهام سراب میشه می دونی اگه نیای بدون تو چه ها میشه می د...
معشوقه بی دل
-
تاریخ: 1392/8/28 ساعت: 17:08
می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟ دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است . دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه . فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟ میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کن...
خسته شدم
-
تاریخ: 1392/8/28 ساعت: 17:05
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خو...
دروغ بزرگ
-
تاریخ: 1392/8/28 ساعت: 17:03
تقدیــــر دروغ بزرگی است که دنیــــا برای گرفتن تــــــــــو از من ساخته است… این شد ک تو قرن هاست تقدــــــــــــیر منی …