به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا - تاریخ: 1392/7/18 ساعت: 20:25
       به دیدارم بیا هر شب ، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است . بیا ای روشن ، ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها دلم تنگ است. بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده ، وین تالاب ...  
کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند - تاریخ: 1392/7/18 ساعت: 20:24
            کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند مثل طوفان ...  
مرگ بلبل - تاریخ: 1392/7/18 ساعت: 20:21
                   نفس مي زند موج ... *** نفس مي زند موج، ساحل نمي گيردش دست، پس مي زند موج . فغاني به فريادرس مي زند موج ! من آن رانده مانده بي شكيبم، كه راهم به فريادرس بسته، دست فغانم شكسته، زمين زير پايم تهي مي كند جاي، زمان در كنارم عبث ..  
از زمزمه - تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 20:11
  از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟ هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟ تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا» کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفت...
کجایی - تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 20:07
      کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟ ببین رفتی ومن با ابرها تا گریه می بارم تصور کردنت تنها امیدم هست می دانی ؟ اگر شاعر شوی، می بینی ام با ماه بیدارم بیا یک لحظه، فروردین چشمانم !خدایم شو که تا پاییز سالی نانوشته فکر دیدارم هزاران چشمک مبهم ،هزاران قصه ی بی تو هزاران خنده ی مرده ،نمیدانم چه ...
اگر - تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 19:41
      و هـــــم آدم اســـــت اگر دوســـــتت دارم هایت را نشـــــنیده گرفت غـــــصـــــه نـــــخور اگـــــر رفـــــت گـــــریـــــه نـــــکـــــن یـک روز چــشــم های یک نــفـــر عاشــقــش میکند یک روز معــــنی کــــم محــــلی را مــــیفهمد یک روز شکــــستن را درک مــــیکند آن روز میـــــفهـــــمـــــ...
چیزهایی - تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 19:34
   چيــزهــــایـــــی وجــــود دارد کـــه نــمیخـواهـیـم اتـفــاق بـیـفـتـد امـا مــجــبـوریــم بــپــذیـریــم… چــیـزهــایــی کــه نــمــیــخــواهـیــم بــدانـــیــم امـــا مــجـــبــوریـــم یــاد بــگـیـریـم…. و ادمـــهـــایـــی کــه نــمــیــتــوانــیــم بــدون آنــها زنــدگـــی کنیم امــا مـــجـ...
خداااااااااااااااااااااایا - تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 0:48
یه روزی - تاریخ: 1392/7/13 ساعت: 18:04
  يه روز تو دفتر سفيد دلت اسم منو قلم زدي امانميدونم چيشد كه يهو  عشقمو ورق زدي به جرم دوست داشتنت قلب منو تو پس زدي توي دفتر دلت اخر رواسممو يه رنگ قرمز زدي  
دلتنگی هاااااا - تاریخ: 1392/7/13 ساعت: 17:59
گلوی آدم را   باید گاهی بتراشند   تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود.   دلتنگی هایی که جایشان نه در دل   که در گلوی آدم است   دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند. . .
تصاویر زیبا - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:48
                    
کااااااااااااااش - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:45
  کاش در آغوش تو . . می مردم .  تنها جایی که  لحظه هایش آکنده ام می کرد  از فراموشی ی عمیقی  که دردهایم را به تمامی  از یاد می بردم . .    کاش آن لحظه که  تپش قلبهامان یکی می شد  ضربان قلبم را از کار می توانستم انداخت    تا تنها کنار لالایی ی نبض نفسهای تو  به خوابی ابدی بروم . . .   کاش میان دستهای...
دلم گرفته - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:42
  دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت نمــی دانــم … اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ، غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی ...
دلتنگم - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:39
. دلتنــگـم ... گاهـی حجـم دلــــتنـگی هایـم آن قــَـــدر زیـاد میشود که دنیــــا با تمام وسعتش برایـَم تنگ میشود ... ... دلتنــگـم ... دلتنـــــگ کسی کـــــه گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از حرکـت ایستـاد ... دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید ... دلتنگ خود َم ... خودی که مدتهــــــــــاست گم کـ...
.... - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:36
                  
اما نشد... - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:34
  آمدم تا مست و مدهوشت کنم…. اما نشد! عاشقانه تکیه بر دوشت کنم…. اما نشد! آمدم تا از سر دلتنگی ام گریه ی تلخی در آغوشت کنم…. اما نشد! نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم سعی کردم که فراموشت کنم…. اما نشد!
زندگی دفتری از خاطرهاست - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:26
  زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب . //// . یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز کنیم٬عمرمان میگذرد ما همه همسفر رهگذریم! آنچه باقی ایست فقط خوبی هاست
من انگار - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:24
  من انگار نابینایی که انگار انگشتانم به لمس تن تو محتاج اند
تورو بوسیدمو جان به در شد - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:22
تو را بوسیدم و جانم به در شد تنم آواره و دل در به در شد به کامت تا نهادم کام خود را تمام هستی ام زیر و زبر شد
میشود مرا بغل کنی؟ - تاریخ: 1392/6/11 ساعت: 20:12
می شود مرا بغل کنی؟ در گلوی من ابر کوچکی ست… می شود مرا بغل کنی؟ قول می دهم گریه کم کند…