خرید بک لینک

درباره سایت

تلخ ترین جدایی

سلام به همه ای دوستای گلم و کسایی که هروز یا هرماه سر میزنن ممنون از لطف همتون من هستی هستم .این وبلاگ را تقدیم میکنم به کسانی که مثل خودم از عشق شون کیلومترها فاصله دارن یا حتی شب ها در ارزوی اینن که برای یه لحظه صداشو بشنوند یا صورت ماهشو ببینن دوستش دارم خیلی زیاد قربونه همتون بای

 

 

هر چه می آیم به عشق او نمیرسم 

از این دور دستها چیزی شبیه عشق ، به رنگ وفا

به خیال اینکه عشقی باشد همچنان در حال آمدنم

و این دل خوش باورم نمیداند که او هست اما نیست

من به سوی او می آیم و  او از من دورتر میشود

آنقدرها عاشقم که حس میکنم انگار او به من نزدیکتر میشود

کاری که با دلم کرد ، احساسی که از دلم ربود ،در توان هیچ بی وفایی نبود

و او دست من، با  هر چه بی وفاست را از پشت بسته بود

به من می گفت دوستت دارم اما به عمل کاری دگر انجام می داد

شاید اگر از آغاز چشمانم را باز کرده بودم 

در چشمانش رنگ بی محبتی ها را میدیدم

اما افسوس که در آن لحظه چشمانم را بسته بودم و  محو آرزوهای شیرین ،با او بودم

و این دل گرفته و خوش خیالم به کجاها میرود؟

به امید چه کسی این همه دلتنگی ها را با خود میبرد؟

هر چه رفتیم و رفتیم ، از این رفتنها به چیزی جز حسرت نرسیدیم

که آخر رسیدیم به راهی که حتی بن بست هم نبود ، و آنجا او دیگر مال من نبود

نه به فکر این بودم که گذشته های تلخ دوباره تکرار شوند اما چه فایده 

نه فکر میکردم که شاید روزی دوباره تنها شوم و تنها هم شدم

دلم گرفته و  هیچ حسی به زندگی ندارم ، شاید این شعر خودم را هم دیگر نخوانم

دلم از این و بی مهری هایش گرفته به تنگ آمده انگار دارم خفه می شم

بی هیچ مهری و محبتی همه می گویند که دنیا قشنگ هست 

اما برای من دنیایی نمانده که قشنگ باشد دنیای من تنهایی تنهای من باشد

 

برچسب: نویسنده: هستی تاريخ: چهارشنبه 6 آذر 1392 ساعت: 13:36

صفحه بندی